زندگی چیزی جز...
زندگی چیزی جز لحظهای گذرا نیست؛ چون برقی که میدرخشد و خاموش میشود، چون رؤیایی که بر پردهی هستی میگذرد و محو میگردد.
ما در پی سراب میدویم، به مال و مقام و قدرت چنگ میزنیم، و ناگهان میبینیم که همچون دود، از میان انگشتانمان تبخیر میشوند.
و انسان، عریان، در برابر خویشتن میماند؛ در برابر وجدانش، در برابر حقیقتی که نه فریب میشناسد و نه نقاب.
اختلاف میان انسانها امری طبیعی است؛ بلکه جزئی از حرکت جهان است، همانگونه که شب و روز، گرما و سرما با یکدیگر متفاوتاند.
اما خطر از آنجا آغاز میشود که «حق» به شمشیری برهنه برای انتقام بدل گردد؛ آنگاه که عدالت را با خشم، و انصاف را با غرور درهم میآمیزیم.
در اینجا حق، به نقابی تبدیل میشود که خودخواهی ما را میپوشاند و از ابزاری برای عدالت، به وسیلهای برای سلطه بدل میگردد.
راز بزرگ این است که قدرت، نه در عضلات است و نه در سلطه، و نه در حقی که به رنگ هوسهای خود آن را تحریف کردهایم.
قدرت حقیقی در قلبی است که همچنان فانوس میماند، و در وجدانی که ترازویی استوار است و از مسیر حق منحرف نمیشود. تنها در این حالت است که انسانها را همانگونه که هستند میبینیم، بینقاب، و خود را آنگونه که برایش آفریده شدهایم.
حقیقت با آنچه داریم سنجیده نمیشود، و نه با فریادهایی که از پیروزی سر میدهیم.
حقیقت در سکوت زاده میشود؛ در آن لحظهی باشکوهی که پس از هر هیاهو فرا میرسد، زمانی که دل، تنها، در دادگاه وجدان میایستد و به خود دروغ نمیگوید.
آنجا، در آن سکوت، آزادی میشکفد؛ و آنجا، در آن صداقت، قدرتی آشکار میشود که شکستناپذیر است.
https://t.me/silencemind01