و نفسها در حرص...
﴿و نفسها در حرص حاضر شدند﴾
گویی حرص نه بهطور گذرا آمده، بلکه آورده شد و در درون ما جای گرفت، بهعنوان بخشی از ترکیب اولیهی انسان.
انسان شرور از سر طبیعت نیست، بلکه موجودی ترسو است.
از فقدان میترسد، از کمبود میترسد، از اینکه چیزی از دستش خارج شود و بازنگردد میترسد.
حرص تنها خساست در مال نیست…
بلکه خساست در عاطفه،
خساست در به رسمیت شناختن حق،
خساست در گذشت،
خساست در کلمهی نیک،
و خساست در بخشش است.
کسی که خسیس است، تنها پول را نگه نمیدارد…
بلکه دلش را میبندد،
روحش را میبندد،
و نفسش را از گشوده شدن بازمیدارد.
به همین دلیل او همیشه مضطرب است،
همیشه حسابگر،
همیشه مشکوک.
آنچه داده را میشمارد،
و آنچه دیگران از او گرفتهاند را بزرگ میکند،
گویی در نبرد بقاءی بیپایان گرفتار است.
اما کریم…
کسی است که راز را زود کشف کرده:
آنکه در دست خداست شمارشپذیر نیست،
و دستی که باز میشود فقیر نمیشود، و نفس که میبخشد شکست نمیخورد.
به همین دلیل تعبیر قرآنی حیرتانگیز است:
﴿و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون﴾
هر کس از بخل و آزمندی نفس نجات یابد، رستگار واقعی است.
نگفت: کسی که انفاق میکند، نگفت: کسی که میبخشد، بلکه گفت: کسی که «یوق» کند.
گویی حرص یک بیماری است، و نفس نیازمند پیشگیری است، نه ادعای طهارت.
انسان به خاطر احساس حرص سرزنش نمیشود…
فقط اگر تسلیم شود،
اگر باورش کند،
اگر آن را فلسفهی زندگی خود کند، سرزنش میشود.
و رستگاری اینجا مال و جاه و تشویق نیست…
رستگاری آرامش درونی است، گستردگی دل،
و احساسی پنهان که در امان هستی… حتی اگر آنچه در دست داری کم باشد.
خسیس در حالی که گمان میکند محافظت میکند، میبازد،
و کریم در حالی که گمان میکند میبخشد، سود میبرد.
و این پارادوکس را تنها کسی میفهمد که تجربه کرده:
حرص تو را محروم میکند قبل از اینکه دیگران را محروم کند، و کرم تو را نجات میدهد قبل از اینکه کسی که به او میبخشی را نجات دهد.
به همین دلیل جهاد واقعی…
نه با مردم،
نه با دنیا،
بلکه با آن صدای ضعیف در درون است که میگوید:
«مواظب باش… کمبود در راه است».
در حالی که ایمان در سوی دیگر نجوا میکند:
«آرام باش… خدا فقیر نمیشود».
و اینگونه…
کسی که از حرص نفس نجات یابد،
نیمی از عذاب خود در دنیا را پشت سر میگذارد،
و از بسیاری از ناکامیهایش محفوظ میماند، و نخستین راه رستگاری را آغاز میکند.